من و تنهايی دل


یکشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٧
 
دیدی چقدر زود یک سال شد؟ یک سالگیمون مبارک . میدونم که امسال خیلی بهتر از پارسال میشه، مگه نه ؟
Star

پنجشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٧
باز بوی ماه مهر
خواهر کوچولوم امروز اولین روز دانشگاهشه. شروع یک دوره پر هیجان و پرخاطره مبارک باشه عزیزم. دقیقا 10 سال پیش این موقع منم همین هیجان ها رو داشتم .. اون موقع تو فقط 8 سالت بود. میخوام بگم زندگی مال همین روزاست.. این روزا رو که تموم کنی میرسی به یه زندگی یکنواخت و بی هیجان ، انقدر که حتی چیزی برای نوشتن پیدا نمیکنی. قدر این روزا ، اینهمه انرژی و هیجان رو بدون. چقدر دلم تنگه... http://maaaaan.persianblog.ir
Star


یکشنبه ٩ دی ،۱۳۸٦
 

۹ آذر ۸۶ ...
دلم برای اون روز تنگ شده. پر از استرس بود ولی خوش گذشت. این یک ماه هم تو یه چشم به هم زدن گذشت. می دونم بقیه ش هم به همین سرعت میگذره. فقط امیدوارم به همین خوبی یا حتی بهتر بگذره. دوست دارم همسفر.

Star

یکشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٦
 

وبلاگ عزیزم ،
                     من هنوز دوست دارم ها !

Star

شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥
 

باز در وبلاگستان غوغایی دیگر به راه افتاده است ، و این بار موضوع بر سر فیلم 300 است ، فیلمی که گویا از  - 9 مارس 2007-  در سینماها اکران شده است. داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره در برابر سپاه ایران است. اما چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد ، چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه می‌شود ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها.
آیا محققین این فیلم در مورد لباس ایرانیان در عهد باستان تحقیق علمی کرده‌اند ، به گواه همگان لباس ایرانیان باستان از لحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم همتایی نداشته است ، چنانکه لباس ایرانی هدیه‌ای بسیار با ارزش در آن زمان محسوب می‌شد....

با فیلم 300 چه می‌توانیم بکنیم؟
به گمان من سینما از چنان قدرتی برخوردار است که می‌تواند خواسته یا ناخواسته روی افکار عمومی اثر بگذارد ، فیلم 300 هم از این قاعده مستثنی نیست و خوش‌خیالی است اگر گمام کنیم چنین فیلم پرهزینه و دراماتیکی با انبوه جلوه‌های ویژه‌اش نتواند ، نظر غربیان را درباره پیشینه ما عوض کند.
مادامی که به صورت فعال و گاه عامدانه از خود چهره‌ای سیاه برای رسانه‌های غربی درست می‌کنیم ، و تا زمانی که از گذشته خود غافل هستیم ، نباید بهتر از این را انتظار داشته باشیم. بارها نوشته‌ام که فرهنگ هم دیجیتالی شده است ، وقتی برای نوشتن این پست نبرد ترموپیل و خشایارشا را در در گوگل جستجو می کردم ، متوجه شدم ، حتی یک سایت خوب درباره تاریخ باستان نداریم. هرچه بود تلاش‌های پراکنده افرادی معدود و پست‌های پراکنده وبلاگ‌نویس‌ها بود.
از ساختن فیلم و گیم هم نگویید که نه توان ساختن آنها را داریم و نه اراده‌ای برای تجلیل از گذشته خود.
اگر هرودوت با اغراق 300 نفر را در برابر سپاهی میلیونی قرار داد باید اعتراف کنم که در حال حاضر ، دقیقا شرایط برعکس شده است ، اکنون ما وبلاگ‌نویس‌ها هستیم و انبوهی از رسانه‌ها و استودیوهای غربی با بودجه‌های میلیون دلاری! نمی دانم شمار وبلاگ‌هایی که برای مقابله در برابر 300 ، همکاری خواهند کرد به 300 وبلاگ می‌رسد یا نه!
راهکارهای مقابله:- بمباران گوگلی : ساده‌ترین و آسان‌ترین کار است ، من و گوگل به هم سازیم و بنیادش براندازیم!- ویرایش منصفانه ویکی‌پدیا : به ویکی‌پدیا بروید و مبحث فیلم 300 را منصفانه ویرایش کنید ، درباره اشتباهات فاحش این فیلم بنویسید. - دادن نمره پایین به این فیلم در سایت‌های معرفی فیلم و نوشتن شرح بر این فیلم در آنها.- کمک به برپا و پربار شدن سایت 300themovie.info
اما برای همه کارهای بالا نیاز به سازماندهی و تقسیم کار وجود دارد ، با وجود اینکه از نبودن روح همکاری و کار گروهی در وبلاگستان مطمئنم ولی امیدورام این بار ، بتوانیم در این مورد همدیگر را تحمل کنیم. در مرحله اول باید اطلاعات خام از کتاب‌هایی که در اختیار داریم استخراج شود و در مرحله بعد برای درج در ویکی‌پدیا و سایت 300themovie.info به انگلیسی ترجمه شود. در مورد بمیاران گوگلی هم باید همه با لینک دادن به سایت 300themovie.info در این کار شرکت کنند.
چگونه بمباران گوگلی کنیم؟برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها به سایت 300themovie.info لینک بدهد ،‌آن هم دقیقا با این کلمات: 300 the movie.
کل مطلب را در وبلاگ یک پزشک بخوانید.
Star

سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥
 

"وقتی جوان هستیم زندگی را جدی نمی گیریم. اما به تدریج آئین های روزانه برایمان مهم می شوند و بر ما غلبه می کنند. تا زمانی که احساس می کنیم اوضاع بر وفق مراد است خطر تغییر این آئین ها را به جان نمی خریم. می خواهیم از زندگی گله و شکایت کنیم ولی مطمئن هستیم روزهای زندگیمان کم و بیش شبیه به هم خواهند بود. و حداقل خطر غیرمنتظره ای تهدیدمان نخواهد کرد.
به این ترتیب از هرگونه رشد درونی یا بیرونی امتناع می کنیم و فقط به کارهایی می پردازیم که جزو آئین های روزانه مان هستند: مانند بچه دار شدن، ترفیع گرفتن، و اموری مانند موفقیت های مالی. و وقتی این آئین ها مستحکم شدند، شخص بَرده می شود. "

-پائولو کوئلیو-

Star

یکشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٥
 

انسان آنچه را دوست دارد نابود می کند
بگذار همه این را بشنوند
برخی این کار را با تلخی انجام می دهند
و برخی دیگر با واژه ای طعنه آمیز
بزدل این کار را با بوسه ای میکند
و انسانی شجاع با یک شمشیر

"فرشته نگهبان"

Star

یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٥
 

انقدر سرگرم کار شدم که نمی فهمم روز و شب چطوری میگذره. فقط می دونم که خیلی سریع میگذره. امروز دقیقا ۸ ماهه که تو این شرکتم. البته از همون اول میخواستم از اینجا برم ولی انگار فعلا موندگار شدم. چیزی نیست که می خواستم ولی جَو خوبی داره، یه جورایی آدم راحته. منم کم کم جا افتادم و علاقم به کار داره بیشتر میشه. البته هرچند وقت یه بار فکر یه مرخصی یک ماهه به سرم میزنه . ولی حتی به کار کردن هم عادت کردم. از عادت کردن همچنان بدم میاد و از زندگی کارمندی. دوست ندارم روزشماری کنم که آخر ماه بشه . گرچه تنوعی که کار فروش داره کمتر یکنواختش میکنه ولی با نظریه ی چند ماه کار چند ماه استراحت موافقم .
در ضمن دوست جون رفته مسافرت بدجوری تنها شدم. الان دقیقا سه ساعته که رفته! موندم این تعطیلیها رو چه جوری بگذرونم. 

Star

یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥
 

خب. الان نیم ساعته که این صفحه رو باز کردم ولی چیزی به ذهنم نمیاد که بنویسم!
اصلا دلم نمیخواد وبلاگم تبدیل به فصلنامه بشه ولی تقصیر من نیست حرفم نمیاد :(

Star

جمعه ٧ مهر ،۱۳۸٥
 
من همونم که یه روز
می خواستم دريا بشم
می خواستم بزرگترين
دريای دنيا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دريا برسم
شبــو آتیش بزنم
تا به فردا برسم
.
.
حالا یه مرداب شدم
یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم به خاک
یه طرف به آسمون

خورشید از اون بالاها
زمینم از این پایین
هی بخارم می کنن
زندگیم شده همین
با چشام مردنمو
دارم اینجا میبینم
سر نوشتم همینه
من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم
قطره های آخره
خاك تشنه همینم
داره همراش میبره
خشک میشم تموم میشم
فردا که خورشید میاد
شن جامو پر میکنه
که میاره دست باد
Star

پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥
 

شنیدم وبلاگ هایی که مدتی بی استفاده می مانند واگذار می شوند. این پست در راستای واگذار نشدن دفتر خاطرات تنهاییهايم فرستاده می شود !

چقدر اینجا تغییر کرده .. صفحه پرشین بلاگ که باز میشه باورم نمیشه این همون صفحه ایه که یه زمان روزمرگیهام رو توش می نوشتم و بهش عادت کرده بودم و به هر تغییرش عادت می کردم.. مثل هر چیز دیگه ای که بعد از یه مدت بودن باهاش بهش عادت می کنی ..

Star

یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٥
 

سه سال گذشت . نمی تونم بگم سه ساله که وبلاگ می نويسم چون خيلی وقتها ننوشتم ، فقط اين که سه ساله که اينجا با منه حتی وقتايی که تنهاش گذاشتم .. به هرحال هنوز تولدش يادم نرفته .
آغاز سال چهارم .. طفلکی .. ديگه حتی دلم هم براش تنگ نميشه ..

ناراحتم که تموم شد ، تعطيلات خوبی بود .. خوش گذشت /

Star

یکشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٤
 

وقتی به يکی اطمينان داری ‌، وقتی روبروت نشسته ، وقتی چيزی رو که می دونی ازش می پرسی ، وقتی جواب دروغ می شنوی ، وقتی تک تک حرکات عاديش رو موقع دروغ گفتن می بينی و ضبط می کنی .. وقتی..... ديگه چه جوری ميشه دفعه ی بعد که باهاش حرف می زنی و اون باهات حرف می زنه ، بتونی مثل قبل بهش گوش بدی ؟

- از دروغ گفتن بدم مياد . واقعا اين يه مورد رو تا جايی که تونستم از زندگيم حذف کردم. کاش ميشد از زندگی ديگران هم حذف کرد..

- يه بار ديگه .. اينبار برای آخرين بار.

Star

سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤
 

"اسفند" منو می ترسونه .. 
يه پايان ، وقتی که هنوز شروع نکردی خيلی می تونه غم انگيز باشه ..

Star

یکشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٤
 

« قرار نبود عاشق بشم ، اين فقط يه دوست داشتن ساده بود »

دخترک اينو گفت و زد زير گريه .

هيچ کاری از دستم بر نميومد گذاشتم يه دل سير گريه کنه .

Star

سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤
 

تو مغازه وايساده بودم و يکی يکی کارت ها رو نگاه می کردم . نوشته های روی کارت ها همه تقريبا يه مضمون داشت : "تا هميشه عاشقتم" . با همون کلمه ی عشق به اندازه ی کافی مشکل دارم . حالا يه "هميشه" هم که بياد کنارش ديگه ببين چی ميشه ! نمی دونم چطوری يه نفر می تونه مطمئن باشه که تا ابد عاشق يکی می مونه؟ جزو محالاته . با اين حساب طی امروز ميليونها جمله ی دروغ بين ميليونها آدم ، چه لفظی و چه کتبی ردو بدل ميشه . اينم از خواص روز ولنتاين. 

هيچ چيز ابدي نيست. حتي تپش عاشق‌ترين مرد، براي زيباترين زن.

- عشق معجزه يك لحظه است. هيچ معجزه‌اي اگه خودش دوام نيابد با هيچ قراردادي دوام نمي‌يابد.

- دلم می خواست بدونم داشت واسه زنش کادوی ولنتاين می گرفت يا واسه دوست دخترش . ياد يه قسمت از ديالوگ فيلم يه بوس کوچولو افتادم که می گفت : "من تو بغل زنم برای مرگ معشوقه ام گريه کردم ." آدم حالش از اين عشق ها به هم می خوره.

 

Star

جمعه ٢۳ دی ،۱۳۸٤
 

همه چيز خوبست ، نه  بحثی و نه حتی هيچ دروغی... هيچکدوم اين آرامش رو به هم نميزنيم..

من وقتی می بينم که تو از بعضی کارها ، برخوردها ، آدمها و روابط خوشت نمياد ، ديگه راجع بهشون صحبت نميکنم..
تو هم وقتی می فهمی که چيزهايی هست که دوست ندارم ، انجام ميدی اما نميگی..

و به اين ترتيب بعد از مدتی هر دو يادمون ميره که يه زمان باور داشتيم : « نگفتن همان دروغ گفتن است ، قدری کثيف تر ... »

Star

یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٤
 

هر قدر که خوب باشی و هر چقدر هم که دوسم داشته باشی ، بنا به دلايلی که نمی تونم بگم اصلا خوش نميگذره ! .. باور کن تو مقصر نيستی .. علاوه بر اون ، چند وقتيه که ديگه خوش نميگذره ...

مهمونی شب سال نو موزيک سيگار مشروب حرفهای ورژ عکس العمل تو .. شايد می خواستم خودمو امتحان کنم .. آخه ميدونی واسه خودم خيلی وقت صرف کردم و خيلی ادعاها داشتم اما انگار هنوز هم آدم نشدم . مثل يک فيلم که وقتی ميزنی اول ، دوباره همون تکرار ميشه ...

«از شباهت بیزارم ! شباهت ميان اين آواز و آن آواز ، اين کلام و آن کلام ، اين نگاه و آن نگاه ،‌ ديروز و امروز . از شباهت به تکرار می رسيم ؛ از تکرار به عادت ؛ از عادت به بيهودگی ؛ از بيهودگی به خستگی و نفرت ..... مدتها در اين باره انديشيده ام  ، تا به اينجا رسيده ام که نادلخواه ترين نقطه ممکن است . » 

Star

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]